
عشقی که منتظرش بودم.......
سفرکرده کجارفتی.. پس از مرگم بیا زیبا نگارم دلم به حال پسرک سوخت که وقتی گفتم کفشهایم را خوب واکس بزن :گفت میخواهی، مثل سرنوشتم برایت سیاهش میکنم.. نگاه به صورت پر از چينو چروكم نكن،نگاه به سياهيو گودي زير چشمم نكن نگاه به شكسته شدنو بغض پر از حسرتم نكن... به اين نگاه نكن كه چقدر ضعيفمو روزگار با من چه كرد به اين نگاه كن كه منم روزي مثل تو بودم تو هم روزي مثل من ميشي.به اين نگاه كن كه هنوز دلم جوونه هنوز مثل اون روزا عاشقم. نگاه كن كه هنوز زنده امو نفس مي كشم با عشق.......... کســی را دیــدم کــه جوانــی اش بیاین با هم برای کسایی که حتی ملاقاتشون واسه عشقشه با پسر غریبه شوخی نمیکنه .نمیخنده میدونه عشقش اذیت میشه با این کار... نه دلیل از ته دل یادت کردم بی دلیل اسمش علي ـــه ، 2 سالشه چشمشو بکشيم و الّا ميزنه به مغزش و زبونم لال ميکشتش امّا اگه آب زير چشمشُ بکشن فاتحه ي صورتش خونده ميشه … رفقا،خواهرا،برادرا واسش... خداييش دعا كنيد بچه ها و بزاريد تو وبتون بعد چند وقت اگه خواستيد پاكش كنيد خيلي خودخواهي اگه به خاطر اينكه به وبلاگامون ربطي نداره يا غمگينه يا قشنگ نيست نزاريمش و يه بچه ? ساله رو از دعاهاي بقيه محروم كنيد شايد خدا دعا هامون رو براورده كنه و زندگي يه ادم متحول بشه خواهــــــــــــــــــــــــــــش مي كنم ازتون دوستاي مهربونم هم دعا كنيد هم بزاريدخواهـــــــــــــــــش تا توانی رفع غم از خاطری غمناک کن در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن . نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم سر پیش هم آریم و دو بیگانه بگرییم … پوپکم، پوپک شیرین سخنم! این همه غافل از این شاخه به آن شاخه مپر اینهمه قصه شوم از کـَس و ناکس مشنو غافل از دام هوس اینهمه دربر هر ناکس و هرکس منشین حالا که رفته ای دلم برای تو بیشتر از خودم میسوزد فکر میکنی کسی به اندازه من دوستت خواهد داشت . . . ؟! در آغوشـم که مي گـيــري آنقدر آرام مـيشــــوم که فـرامــوش مي کــــنـم بـايـد نفـس بــکـشـــم اگر غرور نبود چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان جستجو نمی کردیم چقدر سخته از کنارش رد بشي و نتوني نگاهش کني.
چرابی من..
نگفتی سخته دلتنگی.،
نگفتی زوده این رفتن.،
به دنبال چه پایانی، خلاف جاده ایستادی..
چرا تا عادتت کردم به فکررفتن افتادی..
چرا باید به تنهایی دوباره بی تو برگردم..
کجای قصه بد بودم..
کجای قصه بد کردم.....
برچسبها: تنها, رفتن, خلاف جاده پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392 |
11:14 | saj76 | |
سرت خم کن ببوس سنگ مزارم
که من در زیر خاک چشم انتظارم
برچسبها: مردن, خودکشی, تنهایی پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392 |
11:5 | saj76 | |
برچسبها: سوژه ی عکاسان, پجه پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392 |
11:2 | saj76 | |

برچسبها: ازدواج, به پای هم پیر شین چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 |
16:35 | saj76 | |
بیایین دعا کنیم ...
شانــه لا بـه لای مـو هایـش گـیر نمــی کردکســــــــی کــــه آرزو داشـــــــت بــالای چشمَــش ابـــرو باشــــد.کســـی کــه کودکیــش را بـــا چشم چشم دو "ابــرو" آغــــاز نکرد...
برچسبها: بیمار, سرطان, دعا چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 |
16:4 | saj76 | |
سلامتی دختری که خنده و شوخی ها و لوس بازیاش فقط
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 |
14:9 | saj76 | |
یک ﺷﺒﯽ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﻧﻤﺎﺯﺵ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺖ
ﺑﯽ ﻭﺿﻮ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﻟﯿﻼ ﻧﺸﺴﺖ
ﻋﺸﻖ ﺁﻥ ﺷﺐ ﻣﺴﺖ ﻣﺴﺘﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ
ﻓﺎﺭﻍ ﺍﺯ ﺟﺎﻡ ﺍﻟﺴﺘﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ
ﺳﺠﺪﻩ ﺍﯼ ﺯﺩ ﺑﺮ ﻟﺐ ﺩﺭﮔﺎﻩ ﺍﻭ
ﭘﺮ ﺯ ﻟﯿﻼ ﺷﺪ ﺩﻝ ﭘﺮ ﺁﻩ ﺍﻭ
ﮔﻔﺖ ﯾﺎ ﺭﺏ ﺍﺯ ﭼﻪ ﺧﻮﺍﺭﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ
ﺑﺮ ﺻﻠﯿﺐ ﻋﺸﻖ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ
ﺟﺎﻡ ﻟﯿﻼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ
ﻭﻧﺪﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﯼ ﺷﮑﺴﺘﻢ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ
ﻧﺸﺘﺮ ﻋﺸﻘﺶ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ
ﺩﺭﺩﻡ ﺍﺯ ﻟﯿﻼﺳﺖ ﺁﻧﻢ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ
ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺯﯾﻦ ﻋﺸﻖ،
ﺩﻝ ﺧﻮﻧﻢ ﻣﮑﻦ
ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﺠﻨﻮﻧﻢ ﺗﻮ ﻣﺠﻨﻮﻧﻢ ﻣﮑﻦ
ﻣﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﺍﯾﻦ ﺗﻮ ﻭ ﻟﯿﻼﯼ ﺗﻮ … ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﮔﻔﺖ:
ﺍﯼ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻟﯿﻼﯾﺖ ﻣﻨﻢ
ﺩﺭ ﺭﮒ ﭘﯿﺪﺍ ﻭ ﭘﻨﻬﺎﻧﺖ ﻣﻨﻢ
ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺟﻮﺭ ﻟﯿﻼ ﺳﺎﺧﺘﯽ
ﻣﻦ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﯽ
ﻋﺸﻖ ﻟﯿﻼ ﺩﺭ ﺩﻟﺖ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ
ﺻﺪ ﻗﻤﺎﺭ ﻋﺸﻖ ﯾﮏ ﺟﺎ ﺑﺎﺧﺘﻢ
ﮐﺮﺩﻣﺖ ﺁﻭﺍﺭﻩﺀ ﺻﺤﺮﺍ ﻧﺸﺪ
ﮔﻔﺘﻢ ﻋﺎﻗﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ ﺍﻣﺎ ﻧﺸﺪ
ﺳﻮﺧﺘﻢ ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﯾﮏ ﯾﺎ ﺭﺑﺖ
ﻏﯿﺮ ﻟﯿﻼ ﺑﺮ ﻧﯿﺎﻣﺪ ﺍﺯ ﻟﺒﺖ
ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﮐﺮﺩﯼ ﻭﻟﯽ
ﺩﯾﺪﻡ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﺎ ﻣﻨﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻠﯽ
ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺳﺮ ﻣﯿﺰﻧﯽ
ﺩﺭ ﺣﺮﯾﻢ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﺩﺭ ﻣﯿﺰﻧﯽ
ﺣﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﻟﯿﻼ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺭﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ
ﺩﺭﺱ ﻋﺸﻘﺶ ﺑﯿﻘﺮﺍﺭﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ
ﻣﺮﺩ ﺭﺍﻫﺶ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺷﺎﻫﺖ ﮐﻨﻢ
ﺻﺪ ﭼﻮ ﻟﯿﻼ ﮐﺸﺘﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻫﺖ ﮐﻨﻢ.
برچسبها: مجنون و لیلی, عشق, خدا چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 |
12:49 | saj76 | |
یاد کسی کردن دل می خواهد
دوشنبه بیستم خرداد 1392 |
16:53 | saj76 | |
نشسته بودم رو نیمکتِ پارک، کلاغها را میشمردم تا بیاید. سنگ میانداختم بهشان. میپریدند، دورتر مینشستند. کمی بعد دوباره برمیگشتند، جلوم رژه میرفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی شدم. شاخهگلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت میپژمرد.طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغها.گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گلبرگهاش کَنده، پخش، لهیده شد. بعد، یقهی پالتوم را دادم بالا، دستهام را کردم تو جیبهاش، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر آمد.صدای تندِ قدمهاش و صِدای نَفَس نَفَسهاش هم.برنگشتم به رووش. حتی برای دعوا، مُرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو گذشتم. هنوز داشت پُشتم میآمد. صدا پاشنهی چکمههاش را میشنیدم. میدوید صِدام میکرد.آنطرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پُشتَم بِش بود. کلید انداختَم در را باز کنم، بنشینم، بروم. برای همیشه. باز کرده نکرده، صدای بووق - ترمزی شدید و فریاد - نالهای کوتاه ریخت تو گوشهام - تو جانم.تندی برگشتم. دیدمش. پخشِ خیابان شده بود. بهروو افتاده بود جلو ماشینی که بِش زده بود و رانندهش هم داشت توو سرِ خودش میزد. سرش خورده بود روو آسفالت، پُکیده بود و خون، راه کشیده بود میرفت سمتِ جوویِ کنارِ خیابان.ترسخورده - هول دویدم طرفش. بالا سرش ایستادم.مبهوت.گیج.مَنگ.هاج و واج نِگاش کردم.توو دستِ چپش بستهی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش. نِگام رفت ماند روو آستینِ مانتوش که بالا شده، ساعتَش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه. نگام برگشت ساعتِ خودم را سُکید.چهار و چهل و پنج دقیقه!گیجْ - درب و داغانْ نِگا ساعتِ رانندهی بخت برگشته کردم. عدلْ چهار و پنج دقیقه بود!! شنبه هجدهم خرداد 1392 |
12:18 | saj76 | |
طفلي
چشم چپش نابينا شده…به خاطر تومور چشمي بدخيم دکترا گفتن بايد آب زير
عاجزانه ازتون خواهش ميکنم واسه شفاي اين طفل معصوم دعا کنيد…به
قرآن راه دوري نميره ممنون ميشم اگه “هـــمــــتـــــون”بازنشر كنيد تاافراد بيشتري دعا کنن
شنبه هجدهم خرداد 1392 |
12:11 | saj76 | |
چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 |
12:13 | saj76 | |
چهارشنبه هشتم خرداد 1392 |
14:24 | saj76 | |
ساده نيست....
گذشتــــــن ...
از كسي كه!!!
گذشته هايت را ...
ساخته است....
..
چهارشنبه هشتم خرداد 1392 |
13:38 | saj76 | |
اگـــــه اون کــــه کنـــارته تــــو رو بيشــــتر از مــــن ميخـــــواد
اگـــــه بــــــا اون راحتــــــي اگــــــه بـــــاهـــــات را ميــــــــــاد
اگـــــه روزگـــــــار بـــــــد تــــــــــو رو ازم گــــــــــرفتـــــــــه
اگـــــه خــــــاطــــــرات خـــــــوبــــمون از خـــــاطرم نرفــــــته
خـــــوشــــبخـتيت آرزومه، حــــــــــتي با من نــــــــباشــــــــــي
چهارشنبه هشتم خرداد 1392 |
13:37 | saj76 | |
چهارشنبه هشتم خرداد 1392 |
13:36 | saj76 | |
چهارشنبه هشتم خرداد 1392 |
13:34 | saj76 | |
دوشنبه ششم خرداد 1392 |
16:3 | saj76 | |
شبیه شیشه می مانم تو هم مانند بارانی رسیدم توی آغوشت ولی گویا نمی مانی خودت را جای من بگذار ببین یک شیشه حق دارد کسی را همچو باران ببوسد یا نمی دانی نبودی تا ببینی باد مرا هر روز می بویید من او را سخت میراندم تو من را سخت میرانی کمی احساس هم بد نیست بیا یک بار مردی کن دل این شیشه را نشکن در این اوضاع طوفانی بیااااااااا عشقم تو باران باش و بر من یخ بزن تا صبح خدا هم میوزد بر ما کمی باد زمستانی ...
دوشنبه ششم خرداد 1392 |
15:42 | saj76 | |
چقدر سخته
.jpg)
چقدر سخته که وقتي از کنارش رد ميشي بجاي ديدن صورت زيباش فقط بتوني رنگ لباسش رو تشخيص بدي.
چقدر سخته که خودتو کنترل کني که دست و پات نلرزه که اون از احساست با خبر بشه.
و چقدر سخته وقتي تو لحظه ي اخر تصميم ميگيري که نگاهش کني وقتي سرت رو بالا مياري ببيني که اون رفته.
چقدر سخته که وقتي از کنارش رد شدي دنبال بهونه باشي که برگردي و نگاهش کني اما بهونه ايي نداشته باشي.
و چقدر سخته که تا ده متر نه تا صد متر اون طرف تر قلبت هنوز تند تند بزنه... دوشنبه ششم خرداد 1392 |
15:32 | saj76 | |
| www . night Skin . ir |






